باران جونمباران جونم، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 19 روز سن داره
زندگی عاشقانه مازندگی عاشقانه ما، تا این لحظه: 22 سال و 10 روز سن داره

باران دختر پاییزی من‍ـــــــ

بی خوابی دخملم

 دیروز دختر خاله هام شیرین و نسرین اومدن خونمون و نزدیک دو ساعتی مهمونمون بودن  و دوتا نی نی ناز داشتن اولش که اومدن پرنیا خواب بود و تو همش میخواستی بیدارش کنی رفتی بغلش وکلی نازش کردی یهو دیدی پستونک داره همش دولا میشدی تا پستونک پرنیا رو بخوری تا اینکه  من پستونک خودت رو اوردم ولی بازم دوست داشتی پستونک پرنیا رو بخوریبلا خره  قایمش کردیم  کلی با  بچه ها بازی کردی شب خونه مامانی رفتیم وساعت 12 شب اومدیم خونه و شما تو راه  خوابت برد خیلی اروم لباست رو عوض کردم  ولی بیدار شدی دیگه خوابت نمیبرد بعد از کلی کلنجار خوابیدی ساعت 4 صبح بیدار شدی و اصلا خوابت نمیاومد من خیلی خوابم...
29 دی 1391

بابایی اومد

دختر گل من بابایی سه شنبه شب اومد و منو عمو حسین شوهر خاله زهرا رفتیم فرودگاه وطبق معمول شما رو گذاشتیم  پیش مامان اشرف وقتی رسیدیم خونه مامانی و عمو کیوان هم خونمون بودن وشما بغل عمو بودی همین که بابایی رو دیدی بلند گفتی هههههههههههههههه همه کلی خندیدیم با تعجب بابایی رو نگاه میکردی و همش بغلش بودی  و حواست بود جایی نره جالبه  اصلا غریبی نکردی بابایی از کربلا یه اسباب بازی مرغ اورده  که تند تند تخم میزاره خیلی دوستش داری البته فعلا!!!!! ببخشید تو اون لحظه نتوستم عکس بندازم این عکسم قبلا انداختم عاشق این هستی که بری اینجا بشینی       ...
28 دی 1391

بدون عنوان

دختر قشنگم این یه هفته ایی که بابایی نبود خیلی به جفتمون سخت گذشت   هر بار میگم علی کو زود میری جلو در هر بار صدای آسانسور میاد کلی ذوق میکنی فکر میکنی الان علی میاد دیروز بردمت دکتر طباطبایی خدا رو شکر خیلی سرفه هات بهتر شده ودکتر هم راضی بود و فقط یک  اسپری تجویز کرد وگفت بعد از دوماه دوباره ببرمت ایشالا بابایی فردا میاد خیلی دوست دارم ببینم بعد از یک هفته با دیدن علی چیکار میکنی ولی  به خاطر آلودگی هوا فرودگاه نمی برمت و اگه تونستم حتما عکس میندازم     ...
25 دی 1391

بازم اتلیه سها

دختر گلم شهرویر ماه که بردمت اتلیه قرار شد دیگه نبرمت وفقط سالی یکبار برای روز تولدت بریم وعکس بندازیم ماه پیش بود که خاله هدی از اتلیه سها زنگ زد وجویای حالمون شد وگفت باران برای روز تولدش نمیاری منم گفتم فکر نکنم حالا حالا ها بیام شبش به بابایی گفتم گفت میریم برای روز تولدش یه  اتلیه معمولی وعکس میندازیم ولی نمیدونم هر چقدر فکر کردم دیدم اصلا نمیشه  اتلیه غیر از اتلیه کودک برویم این شد که دوباره وقت گرفتم ورفتیم که برای تولدت با بابایی یه عکس دونفره بندازید ولی خیلی دکورهای خوشگلی اورده بودن ما هم مجبور شدیم کلی عکس های خوشگل بندازیم خلاصه میدونم دوباره همه میگن چقدر زود بردیش بزار یکمی تغیر کنه بعد ببر &nb...
20 دی 1391

تشکر از دوستان

سلام دوستان خوبم باران در مسابقه آتلیه سها به لطف شما با 1219 امتیاز نفر دوم شد ومن خیلی خوشحالم چون به بهونه این مسابقه کلیییییییییییییییی دوستان جدید به دوستانم اضافه شد فقط میخوام از همه دوستان معذرت خواهی کنم چون تعداد نظرات خیلی زیاد بود من نتوستم همشون تایید کنم و ایشالا به زودی همه رو تایید میکنم در ضمن خیلی ها لطف کردن وباران رو لینک کردن ومنم قول میدم همه اونهایی که تقاضا لینک شدن داشتن لینک کنم ودر اخر  از همه اونهایی که به باران رای دادن تشکر میکنم و دوستشون دارم تعجب باران ار آمار بازدید کننده ها و نظرات   ...
20 دی 1391