یه جمعه پر کار
گل من امروز صبح رفتیم خونه مامانی و بعد از خوردن ناهار
تو علی رفتین حیاط و تو شستن فرشها به بابایی کمک کردین .و البته کلی هم آب بازی
علی (پسر عمه مهتاب)
و بارانم


فرش اتاقتم حتما باید خودت با ی لنگه دمپایی میشستی![]()

با دقت زیاد مشغول آب بازی![]()


ی دفعه ای دلت خواست بابا رو خیس کنی![]()

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



یه جمعه پر کار
