عکس دندون
مهمونی مامانی
باران جونم امروز مامان طاهره افطاری مهمون داره ومنم قرار شده کیک مرغ درست کنم الانم ساعت ٢/٥ من هنوز هیچ کاری نکردم باید لباست رو اتو کنکم وکلی کاره دیگه کارم تموم شد زود میام
نویسنده :
مامی نرگس
15:53
عکس نوزادی
آب بازی
باران جونم مریض شده
عزیزکم چند روزه مریض شدی الهی مامان برات بمیره که دخملش بی حاله عسلم زودتر سرحال شو چون دل منو بابایی خیلی گرفته چند روز پیش که تب کردی بردیمت دکتر گفت سرما خوردی پنج شنبه شب بعد ازکلی گریه خوابیدی ساعت 3/5 شب شروع کردی سرفه کردن وکلی بالا آوردی وچون دو روز بود خیلی کم جیش میکردی ترسیدم وبا بابایی بردیمت بیمارستان تو چهار ماهگی که اسهال گرفته بودی ما بردیمت بیمارستان آتیه وهمه می گفتن اشتباه کردین باید بچه رو بیمارستان مخصوص کودکان می بردین به خاطر همین اول بردیمت مرکز طبی کودکان بعد علی اصغر جالب بود هردو بیمارستان فوق تخصصی کودکان بود ومتخصص نداشتن گفتن باید ساعت 8 بیارین خلاصه از اونجا رفتیم بیمارستان کود...
نویسنده :
مامی نرگس
15:51
بغل بابایی
باران واتلیه چهار ماهگی
هستی من 7 فروردین برای بار دوم به همراه خاله زهرا ودختر های گلش به اتلیه سها رفتیم وکلی عکس خوشگل انداختیم ودر جشنواره نورزی هم شرکت کردیم ولی هیچ کدوم هیچ مقامی نیاوردیم ...
بدون عنوان
عسلم جیگرم نفسم عشقم زندگی من باران من روزت مبارک ...
نویسنده :
مامی نرگس
15:14
باران و پیشی ها
عسلم امروز با بابایی رفتیم شهرآرا لباسهای پاییزه رو ببینیم منم به تو لباس پسرونه پوشنده بودم هر مغازه ای میرفتیم میگفتن چه پسری ...هیچ لباسی هم نخریدیم آخه مامانی قیمت ها خییییییییییییییییلی تخیلی بودن برگشتنی رفتیم بوستان گفتگو تو پارک پر گربه بود وتو بابایی عاشق گربه ای واما من.... بابایی همش پیش پیش میکرد وکلی گربه دورمون جمع میشدن تو ذوق میکردی منم از ترس تکون نمی خوردم اینجا به گربه گفتی وایستا بیام بخورمت گربه بیچاره از ترسش رفت بالای درخت ...
نویسنده :
مامی نرگس
0:59











