باران واتلیه دو ماهگی
نفسم روز 10 بهمن سال 1390 بعد از کلی تحقیق آتلیه سها رو انتخاب کردم وساعت 12 تا ساعت 4 آتلیه بودیم کلی لالا کردی گریه کردی ولی اصلا نخدیدیی ولی ما عکس های خوبی ازت گرفتیم ...
باران و شه شاوک
بارانکم چی بگم از این روزام که هر روزمون پر از خاطرهای قشنگه به واسطه شما این روزا دیگه تقریبا میشه گفت هر کلمه جدیدی رو که بشنوی میتونی بگی البته همیشه با پستونک حرف میزنی و بیش از پیش به پستونک وابسته شدی تو خونه مدام تلفنو در گوشت میزاری و میگو الووووووووووو سلااااااام عییییییی بسی یااااااااا ( الو سلام علی برام بستنی بخر) واااااای که عاشق حرف زدنتم خیلی با احساس و با صدای ظریفت همش منو صدا میکنی و جدیدا بهم میگی ماما نه نه و منظورت مامان نرگسه هر بار صدام میکنی بابایی کلی از دستت میخنده خیلی دختر مهربون و با گذشتی هستی از همین کوچیکی مشخصه امیدوارم وقتی بزرگم میشی همینطور باشی وقتی بچه ای ...
تلفظ کلمات در 19 ماه و 16 روزگی
باران بارلا علی عییییییییییی مامان اشرف ماما اشی نسترن نستته نگین نینین ...
کلاسهای طنز ویژه آقایون و ...
کلاس 1 چگونه جایخی را پر می کنند؟ برگزاری به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید. کلاس 2 آیا دستمال توالت خود به خود عوض می شود؟ برگزاری به صورت میزگرد و بحث آزاد کلاس 3 مسوولیت پذیری در قبال بردن یا نبردن کیسه زباله؟ برگزاری به صورت کار عملی و گروهی کلاس 4 تفاوت های بنیادی بین سبد لباس های کثیف و کف زمین برگزاری به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلی کلاس 5 آیا ظرف های غذا می توانند خودشان پرواز کنند و در سینک آشپزخانه فرود آیند؟ برگزاری به صورت نمایش ویدیویی کلاس 6 گم کردن ریموت کنترل و از دست دادن هویت برگزاری به صورت کارگاه آموزشی همراه با گروه های پشتیبان کلاس 7 یادگیری چگونگی پیداکردن چ...
نویسنده :
مامی نرگس
16:51
هفته اول ماه رمضان
عزیزترینم دیروز افطاری خونه مامانی بودیم و چون عمو کیوانینا رفته بودن بیرون ما تا ساعت 2 شب پیش مامانی موندیم تا تنها نباشن بعد اومدیم خونه تو مسیر خونه دیدیم کلی ماشینا در رفت و امد هستن و بابایی گفت انگار نه انگار که نصفه شبه البته ماهم اصلا خوابمون نمی اومد بابایی طبق عادت همیشه گفت چیزی بیرون نمیخوایی ؟ منم چون دیروز با زبون روزه تو وبلاگ آیسا و آیسو جونم عکس بستنی و شیرینی باقلوا دیده بودم بد جوری هوس کرده بودم و از لحظه ای که افطار کرده بودم از یادش بیرون نمیرفتم این بود که به بابایی گفتم بستنی فروشا اگه تا سحر بازن دلم بستنی میخواد بابایی هم با سرعت تمام رفت سراغ بستنی فروشه آخ جونمی باز بود...
نویسنده :
مامی نرگس
11:44
رتبه جشنواره تابستانه
امروز رفتم تو لیست نتایج جشنواره واااااااااااااااااای دیدم باران گلی رتبه 67 داره البته من اصلا براش تبلیغ نکردم وگرنه ههههه بزار دلمون به همین چیزا خوش باشه دیگه ولی همچنان محتاجیم رای بدین دیگه آخه 67 هم شد رتبه!!!!!! لطفا همین الان به اشتراک بزارین و به همه دوستاتون بگین رای بدن دیگه این سه روزه که ماه رمضانه خیلی ضعف شدیدی گرفتم و به سختی روزه میگیرم اصلا حال و حوصله هیچ کاریو ندارم ولی هر بار که میام به باران غذا بدم بخوره حواسم نمیشه یه کوچولو طبق عادت همیشه دهنه خودم میزارم ولی بعدش تشنگی برام میاره (حالا خوبه ناخونک میزنم به غذای دخملی و ضعف دارم وگرنه ) اینم...
نویسنده :
مامی نرگس
17:30









