باران جونمباران جونم، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره
زندگی عاشقانه مازندگی عاشقانه ما، تا این لحظه: 22 سال و 11 روز سن داره

باران دختر پاییزی من‍ـــــــ

بدون عنوان

عمر من فرشته مهربون دیروز 28 مهر سومین دندونت رو اورد   دندون سمت راست از بالا مب ارکه خوشگلممممم م ...
29 مهر 1391

خرید

گلی جونم امروز با بابایی رفتیم هایپرمی اونجا برات یه ماشین گرفتیم وتوش نشستی وما خرید میکردیم اونجا منتظر بودی یه چیزی از بغلت رد بشه سریع با دستات میگرفتی وتا غافل میشدیم میدیدیم گرفتی دستت و آماده خوردنی در آخر هم از قفسه دستمالا رد می شدیم که با دستت همشونو انداختی زمین       با دقت بالا مشغول رانندگی     یکدفعه خوراکی ها رو دیدی تا کمر دولا شدی که برداری     گفتی وااایییییییییی چه خوراکی هایی خدا میشه یکشونو بگیرم!!!!     تلاش فایده ای نداشت آخه دستت نرسید شروع کردی دست دسی  کردن گفتی شاید پفکه دلش بسوزه بیاد پیشم ...
26 مهر 1391

سالگرد ازدواج مامانوبابا

عروسکممممممممممممممممم   امروز هشتمین سالگرد ازدواجمون بود ویه جشن کوچولو سه نفره گرفتیم وتو برامون لباس عروس پوشیدی منم یه کیک کوچولو درست کردم علی جونم سالگرد یکی شدنمون مبارک دوستت دارمممممممممممممممممممم    مراحل درست کردن کیک    به افتخارمون دست دسی کردی ...
22 مهر 1391

دخملی بازم نمایشگاه میره

نانازمممممممممممم امروز با خاله ساجده  و متین وبابایی وعمو جون رفتیم نمایشگاه غنچه ها خیلی خوش گذشت برات یه سارفون خوشگل خریدم ولی از شانس بد یادم رفت دوربینو ببرم وازت عکس نگرفتم ولی تا دلت بخواد فیلم گرفتیم وقتی رسیدیم خونه سارفونتو تنت کردم خیلی بهت می اومدوکلی قربون صدقت رفتم بعدش طبق عادت همیشگی گیر دادی  جعبه کرم ارده رو بخوری منم نذاشتم واینجوری معصومانه گریه کردی البته اینجا اصلا معصومانه نبود عکستو اوردم خوشت اومد آروم شدی سارفون جدید مبارکککککککککککککک ...
20 مهر 1391