این دو روز خونه مامان بزرگا
عسلکم چهارشنبه که روز مادر بود رفتیم خونه مامانی کلی اونجا با علی (پسر عمه مهتاب) بازی کردی و بدو بدو تو حیاط منم همش میترسیم بخوری زمین این بود که دنبالتون می دویدم و تو هم خوشت اومده بود وکلی از ته دلت میخندیدی باران و علی کوچولو این همون خنده هاییه که میگم از ته دله تا خسته میشی ولو میشی رو زمین تو این عکس خودت رفتی رو پله نشستی بعد اشاره کردی به علی که اونم بیاد پیشت بعد طبق روال همیشه یه سری هم زدین به گلخونه روز پنج شنبه رفتیم خیابون بهار چون یکی از لباسات بزرگ بود برات عوض کردم...
نویسنده :
مامی نرگس
14:39










